محمد تقي جعفري

160

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

ما در بارهء خدا هم ، چنين بينديشيم كه خوب ، خدا فيّاض است و بخلى هم ندارد ، پس اجراى فيض با ذات اقدس خداوندى توأم مىباشد . اگر با چنين تصوّرى بخواهيم در بارهء خدا بينديشيم ، بايد به اين غلط مرتكب شويم كه خداوند از طرف ذات خود ، مجبور است و اختيارى ندارد آيا اين تصوّر غلط تركيبى در ذات خدا بوجود نمىآورد يعنى در اين فرض ذات خداوندى دو جزء دارد : جزء اوّل هويّت خداوندى كه داراى صفات كمال از آن جمله قدرت افاضهء وجود است ، جزء دوم كه مسلَّط بر جزء اوّل است همان است كه آن هويّت را وادار به اجراى فيض يا ساير صفات قابل اجرا مىنمايد حقيقت اينست كه ما اگر بخواهيم اختيار خداوندى را در افاضهء خيرات بر عالم هستى و ايجاد آن ، مورد تصوّر و توجّه قرار بدهيم ، درست نظير اينست كه اجزاء كالبد مادّى ما در صدد شناخت هويّت و صفات و استعدادها و اختيار و جبر و اكراه و اضطرار و انفعالات و تجريدهاى متنوّع نفس ما برآيد مضمون سه بيت زير كه منسوب به فريد الدين عطَّار است از جهتى در توضيح مسألهء ما مىتواند كمك كند - كارگاهى بس عجائب ديده ام جمله را از خويش غائب ديده ام سوى كنه خويش كس را راه نيست ذرّه اى از ذرّه اى آگاه نيست جان نهان در جسم و تو در جان نهان اى نهان اندر نهان اى جان جان آيا جان مىتواند جان نهان در آن را درك كند و در بارهء آن حكم صادر نمايد اين امرى است امكان ناپذير ، چه رسد به اين كه جسم بتواند آن جان جان را با اصول و معيارهاى خود درك كند و در بارهء آن حكم صادر نمايد در اين مسألهء بسيار مهمّ باز به درون خود مراجعه مىكنيم و با نفس ( من ) رويارو قرار مىگيريم . درست است كه اگر نفس را در وضعى مشاهده نماييم كه امتيازات مفيدى را كه دارا است ، بدون امتناع به ديگران مىبخشد ، خوشحال مىشويم و مىگوئيم : اين نفس از عظمت فيّاضيّت برخوردار است و از افاضهء واقعيّات مفيد به ديگران امتناع و بخلى ندارد ، ولى اگر در صدد تحليل و دقّت نظر برآئيم ، خواهيم ديد اگر نفس ما در اجراى فيّاضيّت اختيارى نداشته باشد ، داراى هيچگونه ارزشى نخواهد بود ، همان گونه كه چشمه سار بسيار انبوه و زلال از منبع بزرگى كه